مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
360
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
بيافريند ، بر شمار مردم و جنبندگان و درختان ، چيزى افزوده نگردد و يا هر كس كه به كوههاى خشك و بيابانهايى كه در آن گياه و درختى نيست بنگرد و سپس در بهار آنها را ببيند كه چه گلها و گياهانى دارند ، رواست كه بگويد چيزى بر اين كوهها و بيابانها افزوده نگرديده است . همچنين اگر كسى به درخت خرمايى كه از هستهاى بيرون آمده است بنگرد يا به انسانى كه از نطفهاى متولد شده است ، روا خواهد بود كه بگويد بر هسته و نطفه چيزى افزوده نگرديده است . و اين چيزى است كه فساد و محال بودن آن آشكار است . پس وجود افزونى ، خود دليل نقصان است و وجود آغاز دليل وجود پايان است و سپرى شدن حادثى بعد از حادثى ، دليل است بر سپرى شدن حوادث . اگر كسى چنين پندارد كه بارى تعالى علت جهان است و جهان معلول و روا نيست كه علت بدون معلول وجود داشته باشد ، و اگر خداى تعالى نبود جهان وجود نداشت ولى چنان نيست كه اگر جهان نبود خداى تعالى وجود نداشته باشد . در پاسخ چنين كسى بايد گفت : چه فرقى است ميان تو و كسى كه معتقد است جهان علت است و بارى تعالى معلول و اگر جهان نبود ، بارى تعالى وجود نداشت و چنان نيست كه اگر بارى تعالى نبود جهان موجود نباشد . تا بدانى كه استدلال ايشان در نزد اهل نظر ، باطل است و ساقط . و سخن دربارهء حدوث پايان جهان ، و اينكه بارى تعالى علّت آن است ، سخنى است متناقض . زيرا علت از معلول جدايى ندارد . و راست بدان ماند كه كسى گفته باشد : « دو قديم كه يكى از آنها حادث است . » و كمتر چيزى كه بر او لازم مىآيد اين است كه قايل به حدوث علّت و معلول شود . و اگر بگويد : خردپذير نيست كه چيزى از ناچيز بحاصل آيد ، زيرا انگشترى از نقره است و سرير از چوب و آنچه بدان ماند ، و چيزى كه حادث مىشود هيئت و صنعتى است كه از خود نقره يا خود چوب حاصل نشده است زيرا نقره و چوب وجود داشتهاند و آن هيئت معدوم بوده است و از رهگذر فاعل حقيقى حاصل شدهاند ، بدين معنى كه آن فاعل ، آن هيئت و صنعت را اختراع كرده و به وجود آورده است ، و پيش از آن وجود نداشتهاند . پس چون روا باشد عرضى از ناچيز حاصل شود ، پس چرا روا نباشد كه جسمى از ناچيز در وجود آيد . با اينكه بسيارى از مردم برآنند كه جسم چيزى نيست جز مجموعهاى از اعراض . آنچه مهم است مسئلهء نفس ظهور شىء است كه آيا حادث است يا غير حادث ؟ حال اگر غير حادث باشد ، ظهور آن محال است زيرا ظهور خود امرى حادث است و اگر حادث است كه مقصود ما در بحث حاصل شده است . گذشته از اينها [ چون ] جسم ، جز از جسم [ 1 ] و عرض جز از عرض حاصل نمىشود ،
--> [ 1 ] « جسم » را به دو معنى به كار برده است ، كاربرد دوم كلمه به مفهوم مقابل عرض ( كه جوهر است ) ناظر است .